على محمدى خراسانى

28

شرح رسائل (فارسى)

جواب اوّل : اين فرمايشات با مبناى خود شما و مشهور سازگار نيست زيرا كه شما تو مشهور معتقد هستيد به اينكه استصحاب مطلقا حجت است چه در شك در مقتضى و چه در باب شك در رافع با اين اعتقاد چگونه در ما نحن فيه مىفرمائيد : در باب استصحاب بايد استعداد البقاء محرز باشد يعنى از ناحيه مقتضى ترديدى نباشد و تنها از ناحيهء وجود رافع يا رافعيت موجود شك داشته باشيم ؟ آيا اين تناقض‌گوئى نيست ؟ قوله : و ثانيا : جواب دوّم : شما در ضمن سخنانتان فرموديد : همان گونه كه تقييد به استمرار و ابديت نيازمند اثبات است همچنين اطلاق هم محتاج به اثبات است ما مىگوئيم : اطلاق عبارتست از يك امر عدمى يعنى عدم التقييد و امور عدميه مطابق اصل [ اصل عدم ازلى ] هستند و چنين امرى نياز به اثبات ندارد و برفرض شك هم با يك اصل عدمى اثبات مىگردد . قوله : نعم : آرى اطلاق دو اصطلاح دارد : 1 - اطلاق به معناى قيد نداشتن و تخليه و تعريهء از قيد 2 - اطلاق به معناى عموميت و استمرار داشتن حال اطلاق به اعتبار دوّم يك امر اثباتى است و نياز به اثبات دارد ولى به اصطلاح اوّل كه مشهور و متعارف است و منظور شما نيز همان است چنانچه در تعبيرتان آمده [ انت نبيى بدون احد القيدين ] احتياج به اثبات ندارد و خصم مىتواند اين را مدعى شود . قوله : و الحاصل : جواب سوّم : گاهى و در بعض موارد چنانچه به حسب مقام بيان و ظاهر دليل سه فرد و سه قسم در كار است در واقع و نفس الامر نيز چنين است فى المثل ماهيت لا به شرط مقسمى را به سه قسم تقسيم مىكنند : 1 - لا به شرط قسمى كه در واقع هم خصوصيات فرديه در غرض مولى دخيل نيست و لذا به صورت مطلق و لا به شرط مىگويد : اعتق رقبة